نهج البلاغه
خطبه شماره 164
و من کلام له عليه السلام [4] لما اجتمع الناس اليه و شکوا ما نقموه علي عثمان و سالوه مخاطبته لهم و استعتابه لهم ، فدخل عليه فقال : [5] ان الناس ورائي و قد استسفروني بينک و بينهم ، و والله ما ادري ما اقول لک [6] ما اعرف شيئا تجهله ، و لا ادلک علي امر لا تعرفه [7] انک لتعلم ما نعلم ما سبقناک الي شي ء فنخبرک عنه ، و لا خلونا بشي ء فنبلغکه [8] و قد رايت کما راينا ، و سمعت کما سمعنا ، [9] و صحبت رسول الله صلي الله عليه و آله کما صحبنا [10] و ما ابن ابي قحافه و لا ابن الخطاب باولي بعمل الحق منک ، [11] و انت اقرب الي ابي رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم وشيجه رحم منهما ، [12] و قد نلت من صهره ما لم ينالا فالله الله في نفسک فانک و الله [13] ما تبصر من عمي ، و لا تعلم من جهل ، و ان الطرق لواضحه ، و ان اعلام الدين لقائمه [14] فاعلم ان افضل عباد الله عند الله امام عادل ، هدي و هدي ، [1] فاقام سنه معلومه ، و امات بدعه مجهوله و ان السنن لنيره ، [2] لها اعلام ، و ان البدع لظاهره ، لها اعلام و ان شر الناس عند الله امام جائر ضل و ضل به ، [3] فامات سنه ماخوذه ، و احيا بدعه متروکه [4] و اني سمعت رسول الله صلي الله عليه و آله يقول : [5] [[ يؤتي يوم القيامه بالامام الجائر و ليس معه نصير و لا عاذر ، فيلقي في نار جهنم ، [6] فيدور فيها کما تدور الرحي ، ثم يرتبط في قعرها ] ] [7] و اني انشدک الله الا تکون امام هذه الامه المقتول ، فانه کان يقال : [8] يقتل في هذه الامه امام يفتح عليها القتل و القتال الي يوم القيامه ، [9] و يلبس امورها عليها ، و يبث الفتن فيها ، فلا يبصرون الحق من الباطل ، [10] يموجون فيها موجا ، و يمرجون فيها مرجا [11] فلا تکونن لمروان سيقه يسوقک حيث شاء بعد جلال السن و تقضي العمر [12] فقال له عثمان رضي الله عنه : [[ کلم الناس في ان يؤجلوني ، حتي اخرج اليهم من مظالمهم ] ] [13] فقال عليه السلام : ما کان بالمدينه فلا اجل فيه ، و ما غاب فاجله وصول امرک اليه
ترجمه
[4] از سخنان امام ( ع ) و اين در هنگامي بود که مردم نزد او جمع شده واز عثمان شکايت کردند و از آن حضرت خواستند که با عثمان در اين زمينه صحبت کند و از او بخواهد که از اشتباهاتش دست بردارد امام ( ع ) بر عثمان وارد شد [ با لحني مؤدبانه و آميخته با احترام با او سخن گفت باشد که در دل او اثر کند و از مسيرش باز گردد ] و چنين فرمود : [5] مردم پشت سر من هستند و مرا بين خود و تو سفير قرار داده اند . سوگند بخدا نمي دانم چه چيز را با تو بگويم ؟ [6] مطلبي را که تو [ در اين زمينه ] از آن بي اطلاع باشي سراغ ندارم [7] تو آن چه را که ما مي دانيم مي داني ما به چيزي پيشي نگرفته ايم که تو را از آن آگاه سازيم و چيزي را در پنهاني نيافته ايم که آن را به تو ابلاغ کنيم [ زيرا پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم تمام اصول و وظائف اسلامي را آشکارا بيان فرمود و همگان آن را شنيدند ] [8] و همانطور که ما مشاهده کرديم تو هم مشاهده کردي و همانگونه که ما شنيديم تو هم شنيدي [9] و همچنان که ما با پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم همنشين بوديم تو نيز همنشين بودي [10] هيچگاه فرزند ابوقحافه [ ابوبکر ] پسر خطاب [ عمر ] در انجام اعمال نيک از تو سزاوارتر نبودند [11] تو به رسولخدا ( ص ) از نظر پيوند خويشاوندي از آن دو نزديکتري [12] تو از نظر دامادي پيامبر ( ص ) به مرحله اي رسيدي که آن دو نرسيدند خدا را به جان خود رحم کن سوگند بخدا [13] که تو نياز به راهنمائي و تعليم نداري راهها آشکارند و نشانه هاي دين بر پا [14] آگاه باش برترين بندگان در نزد خداوند پيشواي عادلي است . که خود هدايت يافته و ديگران را هدايت مي کند [1] سنت معلومي را بر پا دارد بدعت مجهولي را بميراند . سنتها روشن و نورانيند [2] و نشانه هاي مشخص دارند بدعتها نيز آشکارند و علامتهائي دارند بدترين مردم نزد پروردگار پيشواي ستمگري است که خود گمراه است و مردم به وسيله او گمراه ميشوند [3] سنتهاي مورد قبول را از بين برده و بدعتهاي متروک را زنده مي کند [4] من از رسولخدا ( ص ) شنيدم مي فرمود:[5] پيشواي ستمکار را روز رستاخيز حاضر مي کنند در حالي که نه ياوري با او است و نه عذرخواهي او را در آتش دوزخ مي افکنند [6] و همچون سنگ آسيا در آتش به چرخش مي افتد آنگاه او را در قعر دوزخ به زنجير مي کشند [7] و من تو را بخدا سوگند مي دهم نکند تو همان پيشواي مقتول اين امت گردي . چه اينکه پيامبر ( ص ) همواره مي فرمود : [8] در اين امت پيشوائي کشته خواهد شد که پس از آن درهاي کشت و کشتار به روي آنها تا قيامت باز خواهدگرديد [9] امور اين امت را بر آنها مشتبه مي کند فتنه و فساد در ميانشان گسترش مي دهد تا آن جا که حق را از باطل تميز نمي دهند [10] و به سخني در آن فتنه غوطه ور مي شوند و به شدت در هم آميخته و فاسد خواهند گرديد [11] نکند تو با اين سن زياد و گذراندن عمر زمام خويش را به دست مروان بسپاري تا برد هر جا که خاطرخواه او است . [12] عثمان در پاسخ به آن حضرت گفت : از مردم بخواه به من مهلت دهند تا خويش را از حقوق از دست رفته آنها خلاص گردانم . [13] امام ( ع ) فرمود : آنچه مربوط به مدينه است مهلتي در آن نيست و آنچه بيرون مدينه است مهلتش رسيدن دستور تو به آنها است 00
خطبه شماره 165
و من خطبه له عليه السلام [14] يذکر فيها عجيب خلقه الطاووس خلقه الطيور [15] ابتدعهم خلقا عجيبا من حيوان و موات ، و ساکن و ذي حرکات ، [1] و اقام من شواهد البينات علي لطيف صنعته ، و عظيم قدرته ، [2] ما انقادت له العقول معترفه به ، و مسلمه له ، و نعقت في اسماعنا دلائله علي وحدانيته ، [3] و ما ذرا من مختلف صور الاطيار [4] التي اسکنها اخاديد الارض و خروق فجاجها ورواسي اعلامها ، [5] من ذات اجنحه مختلفه ، و هيئات متباينه ، مصرفه في زمام التسخير ، [6] و مرفرفه باجنحتها في مخارق الجو المنفسح ، و الفضاء المنفرج [7] کونها بعد اذ لم تکن في عجائب صور ظاهره ، و رکبها في حقاق مفاصل محتجبه ، [8] و منع بعضها بعباله خلقه ان يسمو في الهواء خفوفا ، [9] و جعله يدف دفيفا [10] و نسقها علي اختلافها في الاصابيغ بلطيف قدرته ، و دقيق صنعته [11] فمنها مغموس في قالب لون لا يشوبه غير لون ما غمس فيه ، [12] و منها مغموس في لون صبغ قد طوق بخلاف ما صبغ به [13] الطاووس [14] و من اعجبها خلقا الطاووس الذي اقامه في احکم تعديل ، [15] و نضد الوانه في احسن تنضيد ، بجناح اشرج قصبه ، و ذنب اطال مسحبه [16] اذا درج الي الانثي نشره من طيه ، و سما به مطلا علي راسه [17] کانه قلع داري عنجه نوتيه [18] يختال بالوانه ، و يميس بزيفانه يفضي کافضاء الديکه ، [1] و يؤر بملاقحه ار الفحول المغتلمه للضراب [2] احيلک من ذلک علي معاينه ، لا کمن يحيل علي ضعيف اسناده [3] و لو کان کزعم من يزعم انه يلقح بدمعه تسفحها مدامعه ، [4] فتقف في ضفتي جفونه ، و ان انثاه تطعم ذلک ، [5] ثم تبيض لا من لقاح فحل سوي الدمع المنبجس ، [6] لما کان ذلک باعجب من مطاعمه الغراب تخال قصبه مداري من فضه ، [7] و ما انبت عليها من عجيب داراته و شموسه خالص العقيان و فلذ الزبرجد [8] فان شبهته بما انبتت الارض قلت : جني [9] جني من زهره کل ربيع و ان ضاهيته بالملابس فهو [10] کموشي الحلل او کمونق عصب اليمن و ان شاکلته بالحلي فهو کفصوص ذات الوان ، [11] قد نطقت باللجين المکلل يمشي مشي المرح المختال ، [12] و يتصفح ذنبه و جناحيه ، فيقهقه ضاحکا لجمال سرباله [13] و اصابيغ و شاحه ، فاذا رمي ببصره الي قوائمه زقا[14] معولا بصوت يکاد يبين عن استغاثته ، و يشهد بصادق توجعه ، [15] لان قوائمه حمش کقوائم الديکه الخلاسيه [16] و قد نجمت من ظنبوب ساقه صيصيه خفيه ،[17] و له في موضع العرف قنزعه خضراء موشاه و مخرج عنقه کالابريق ، [18] و مغرزها الي حيث بطنه کصبغ الوسمه اليمانيه ، [1] او کحريره ملبسه مرآه ذات صقال ، و کانه متلفع بمعجر اسحم ، [2] الا انه يخيل لکثره مائه ، و شده بريقه ، ان الخضره الناضره ممتزجه به [3] و مع فتق سمعه خط کمستدق القلم في لون الاقحوان ، ابيض يقق ، [4] فهو ببياضه في سواد ما هنالک ياتلق [5] و قل صبغ الا و قد اخذ منه قسط ، و علاه بکثره صقاله و بريقه ، [6] و بصيص ديباجه ورونقه ، فهو کالازاهير المبثوثه ، [7] لم تربها امطار ربيع ، و لا شموس قيظ و قد ينحسر من ريشه ، [8] و يعري من لباسه ، فيسقط تتري ، و ينبت تباعا ، [9] فينحت من قصبه انحتات اوراق الاغصان ، ثم يتلاحق ناميا [10] حتي يعود کهيئته قبل سقوطه ، لا يخالف سالف الوانه ، و لا يقع لون في غير مکان [11] و اذا تصفحت شعره من شعرات قصبه ارتک حمره ورديه ، [12] و تاره خضره زبرجديه ، و احيانا صفره عسجديه [13] فکيف تصل الي صفه هذا عمائق الفطن ، [14] او تبلغه قرائح العقول ، او تستنظم وصفه اقوال الواصفين [15] و اقل اجزائه قد اعجز الاوهام ان تدرکه ، و الالسنه ان تصفه [16] فسبحان الذي بهر العقول عن وصف خلق جلاه للعيون ،[17] فاردکته محدودا مکونا ، و مؤلفا ملونا ، و اعجز الالسن عن تلخيص صفته و قعد بها عن تاديه نعته [1] صغار المخلوقات [2] و سبحان من ادمج قوائم الذره و الهمجه [3] الي ما فوقهما من خلق الحيتان و الفيله و واي علي نفسه الا يضطرب شبح مما اولج فيه الروح [4] الا و جعل الحمام موعده ، و الفناء غايته [5] منها في صفه الجنه [6] فلو رميت ببصر قلبک نحو ما يوصف لک منها لعزفت نفسک عن بدائع ما اخرج الي الدنيا [7] من شهواتها و لذاتها ، و زخارف مناظرها ، [8] و لذهلت بالفکر في اصطفاق اشجار غيبت عروقها في کثبان المسک علي سواحل انهارها ، [9] و في تعليق کبائس اللؤلؤ الرطب في عساليجها و افنانها ، [10] و طلوع تلک الثمار مختلفه في غلف اکمامها ، [11] تجني من غير تکلف فتاتي علي منيه مجتنيها ، [12] و يطاف علي نزالها في افنيه قصورها بالاعسال المصفقه ، و الخمور المروقه [13] قوم لم تزل الکرامه تتمادي بهم حتي حلوا دار القرار ، [14] و امنوا نقله الاسفار فلو شغلت قلبک ايها المستمع بالوصول الي ما يهجم عليک من تلک المناظر المونقه ، [15] لزهقت نفسک شوقا اليها ، [16] و لتحملت من مجلسي هذا الي مجاوره اهل القبور استعجالا بها [17] جعلنا الله و اياکم ممن يسعي بقلبه الي منازل الابرار برحمته [1] تفسير بعض ما في هذه الخطبه من الغريب قال السيد الشريف رضي الله عنه : قوله عليه السلام : [[ يؤر بملاقحه ] ] ، الار : کنايه عن النکاح ، يقال : ار الرجل المراه يؤرها ، اذا نکحها و قوله عليه السلام : [[ کانه قلع داري عنجه نوتيه ] ] القلع : شراع السفينه ، و داري : منسوب الي دارين ، و هي بلده علي البحر يجلب منها الطيب و عنجه : اي عطفه يقال : عنجت الناقه کنصرت اعنجها ] ] عنجا اذا عطفتها و النوتي : الملاح و قوله عليه السلام : [[ ضفتي جفونه اراد جانبي جفونه و الضفتان : الجانبان و قوله عليه السلام : ] ] و فلذ الزبرجد ] ] الفلذ : جمع فلذه ، و هي القطعه و قوله عليه السلام : [[ کبائس اللؤلؤ الرطب ] ] الکباسه : العذق و العساليج الغصون ، واحدها عسلوج
ترجمه
[14] از خطبه هاي امام ( ع ) که در آن از شگفتيهاي خلقت طاووس پرده برداشته آفرينش پرندگان [15] [خداوند ] مخلوقاتي شگفت از حيوان و جماد ساکن و متحرک ابداع کرد 000 [1] و شواهدي روشن بر لطافت صنع و قدرت عظيمش اقامه فرمود [2] آنچنان که عقلها را مطيع و معترف و تسليم ساخت نداي دلائل يگانگيش در گوشهاي ما همچنان طنين انداز است [3] شکلهاي گوناگون پرندگان را آفريد [4] همان پرندگاني که آنها را در شکاف هاي زمين و دره هاي وسيع و قله کوهها مسکن داد [5] همانها که داراي بالهاي رنگارنگ و هئحتهاي متفاوتند زمام آنها به دست او است . [6] آنها بوسيله بالهاي خويش در دل هوا و در اين فضاي پهناور به پرواز ميايند [7] آنها را با اشکال شگفت آوري ابداع کرد و پيکرشان را با استخوانهاي به هم پيوسته که [ از گوشت ] پوشيده شده ترکيب نمود [8] برخي از آنها را بواسطه سنگيني جسمشان از اينکه به آساني در دل هوا به پرواز آيند بازداشت [9] و چنان قرار داد که بتوانند در نزديکي زمين به پرواز در آيند . [10] و با لطافت قدرت و دقت صنعتش با رنگ هاي مختلف آنها را به زيبائي رنگ آميزي کرده [11] گروهي از آنها را تنها با يک رنگ که هيچ رنگ ديگري با آن مخلوط نبود [12] و دسته اي ديگر را در رنگ دگري فروبرد به جز اطراف گردنش که براي آن طوقي از غير آن رنگ قرار داده است . [13] آفرينش طاووس [14] يکي از شگفت انگيزترين آنها طاووس است که در موزون ترين شکلش بيافريد [15] و با رنگهاي مختلف به عاليترين صورت رنگ آميزي کرد با بالهائي که شاهپرهاي آن را بر يکديگر قرار داد و دمي که دامنه ي آن را طولاني گردانيد [16] که به هنگام حرکت به سوي جفت خويش آن را از هم مي گشايد و هم چون چتري بر سر خود سايبان مي سازد [17] گوئي بادبان کشتي است که ناخدا آن را برافراشته و هر لحظه آنرا به طرفي مي چرخاند [18] با اينهمه زيبائي و رنگ در دريائي از غرور فرومي رود و با حرکات متبخترانه اش به خود مي نازد و همچون خروس 000 با ماده ي خويش مي آميزد [1] و همانند حيوانات نري که از طغيان شهوت به هيجان آمده اند با او درآميخته باردارش ميکند . [2] اين حقيقت را مي توان با چشم مشاهده کرد . من همچون کسي نيستم که با دليلي ضعيف مطلبي را بگويم [3] و اگر کسي خيال کند که باردارشدن طاووس به وسيله ي قطرات اشگي است [4] که اطراف چشم جنس نر حلقه مي زند و طاووس ماده آنرا مي نوشد[5] و سپس بدون آميزش با نر بلکه در اثر همان اشگها تخم گذاري مي کند [6] اين افسانه بي اساسي است ولي اين عجيب تر از افسانه توليد مثل کلاغ نيست .[به هر حال ] چنين به نظر مي آيد که ني هاي پر طاووس همچون شانه هائي است که از نقره ساخته شده ،[7] و آنچه بر آنها روئيده است ، يعني دائره هاي شگفت انگيز و خورشيدهائي که روي آنها نقش گرديده همچون طلاي خالص ، و پاره هائي است از زبرجد[8] اگر بخواهي آنرا به آنچه زمين [به هنگام بهار] رويانيده تشبيه کني خواهي گفت دسته گلي است [9] که از شکوفه هاي گوناگون تمام گلهاي بهاري چيده شده ، و چنانچه بخواهي آن را به پوشيدني ها مانند نمائي خواهي ديد[10] همچون پارچه هاي زيباي پرنقش و نگار يا همچون پرده هاي رنگارنگ يمني است و هر گاه دوست داشته باشي با زيورها آنرا مقايسه نمائي . همچون نگينهاي رنگارنگي است [11] که در نواري از نقره که با جواهر زينت شده است قرار گرفته باشد همچون کسي که به خود مي بالد با عشوه و ناز قدم برمي دارد [12] گاهي سر را برميگرداند و به بالها و دمش خيره خيره نگاه مي کند ناگاه از جمال دل آرائي که پر و بالش به او بخشيده [13] و رنگ آميزي هائي که همچون لؤلؤ و جواهر به هم آميخته است قهقهه سر مي دهد اما آن گاه که به پاهايش نظر مي افکند [14] آنچنان با گريه فرياد مي کشد استغاثه و ناله جانکاهش از آن به خوبي آشکار مي گردد و گواه صادق دردي است که در درون دارد [15] چه اينکه پاهايش همچون پاهاي خروس خلاسي باريک و زشت است [16] و در يک سوي ساق پايش ناخنکي مخفي روئيده است [17] و در موضع يال کاکلي سبز رنگ و پر خال برايش قرار داده شده گردنش همچون ابريق [18] و از گلوگاه تا روي شکمش به رنگ وسمه يماني است [1] و يا همچون حريري است که بر تن کرده و چون آئينه اي صيقلي مي درخشد بر اطراف سر و گردنش گوئي معجري است که زني آن را بر سر و گردن پيچيده [2] ولي به نظر ميرسد که از کثرت شادابي و براقي رنگ سرسبز و پر طراوتي با آن ممزوج شده [3] و در کناره گوشش خطي باريک همچون نيش قلم برنگ گل با بوته بسيار سفيدي کشيده شده [4] اين خط با آن سفيديش در ميان آن سياهي جلوه اي ديدني به خود گرفته [5] کمتر رنگي در جهان ميتوان يافت که طاووس از آن بهره نگرفته اما اين رنگها با جذابيتي فوق العاده و براقي [6] و درخشش حريرمانند و صفايش از دگر رنگهاي جهان طبيعت برتري يافته او همانند شکوفه هاي پراکنده اي است [7] که بارانهاي بهاري و حرارت خورشيد آنرا هنوز چندان نمو نداده ولي او گاهي از پرهايش بيرون مي آيد [8] و لباسش را از تن خارج مي کند پرها پشت سر هم ميريزند و به دنبال آن پي درپي مي رويند [9] پوش پرها از ني آنها همچون برگها از شاخه ها [ در فصل پائيز ] فرو مي ريزند و پشت سرش رشد مي کنند [10] تا بار ديگر بشکل نخست در آيند [ و پس از روئيدن ] با رنگ سابق تفاوتي پيدا نمي کنند و رنگي بجاي رنگ ديگري نمي نشيند . [11] اگر يکي از موهاي پوشش پرها را بررسي کني گاهي رنگي گلي [12] و زماني رنگ سبز زبرجدي و احيانا زرد طلائي به تو نشان خواهد داد [ و هر لحظه جلوه اي دارد ] [13] راستي چگونه فکرهاي عميق و ديده هاي موشکاف مي تواند به اسرار اين صفات راه يابد [14] و يا عقلهاي با ذوق به آن دست پيدا کند و يا توصيف کنندگان وصف آن را به نظم آورند . [15] کوچکترين اجزاي اين مخلوق افکار ژرف انديش را از درک خود عاجز و زبان ها را از توصيف ناتوان گردانيده [16] منزه است آن کس که عقل ها را از توصيف مخلوقش ناتوان ساخته آن هم مخلوقي که در چشم ها جلوه مي کند [17] و آن را مي بيند موجودي محدود با ترکيب پيکري پر نقش و نگار که زبانها از توصيفش حتي به طور فشرده عاجز شده و از اداي حق توصيفش وامانده است [ با اين حال چگونه ميتوان آفريدگان اين مخلوق را توصيف کرد ؟ ] [1] جانداران کوچک [2] منزه است آنکس که حتي براي مورچگان ريز و پشه هاي خرد دست و پا آفريد [3] و بزرگترين موجودات يعني ماهيان بزرگ نهنگان و فيلها را بوجود آورد و مقرر داشت هر شبهي که بجنبد و روح در آن نفوذ کند [4] مرگ پايان آن و فناء سرانجامش باشد . [5] اوصاف بهشت [6] اگر با چشم دلت به آنچه از بهشت برايت توصيف مي شود نظر اندازي روحت از موجودات بديعي که در دنيا پديدار گشته : [7] از شهوات و لذاتش و زخارف و زيورهاي ديدنيش کناره گيري خواهد کرد [8] و فکرت در ميان درخت هائي که شاخه هايشان همواره به هم مي خورد و ريشه هاي آنها در دل تپه هائي از مشک بر سواحل نهرهاي بهشت فرورفته متحير مي گردد [9] و انديشه ات در خوشه هائي از لؤلؤهاي تر که به شاخه هاي کوچک و بزرگ محکمش آويخته [10] و همچنين پيدايش ميوه هاي گوناگون که از درون غلاف هاي خود سر برون کرده واله و حيران ميشود [11] اين ميوه به آساني و مطابق دل خواه هر کس چيده مي شود [12] ميزبانان بهشتي از آنان که ميهمان بهشتند و در جلو قصرهاي آن فرود آمده اند با عسلهاي مصفا و شرابهاي پاکيزه که مستي نمي آفريند پذيرائي مي کنند [13] اين [ ميهمانان ] گروهي هستند که تقوا و شخصيت خود را تا پايان عمر حفظ کرده [14] لذا از ناراحتي هاي نقل و انتقال سفرهاي [ مرگ و برزخ ] ايمن بوده اند . اي شنونده اگر قلب خويش را به مناظر زيبائي که در آنجا به آن مي رسي مشغول داري [15] روحت با شوق فراوان به سوي آنها پرواز خواهد کرد [16] و هم اکنون از اين مجلس من با عجله به همسايگي اهل قبور خواهي شتافت [17] خداوند ما و شما را به لطف خود از کساني قرار دهد که با دل و جان براي رسيدن به سرمنزل نيکان کوشش ميکنند . [1] تفسير بعضي از لغات پيچيده اين خطبه شريف رضي مي گويد : [ در خطبه آمده ] يؤربملاقحه ،الار کنايه از نکاح و آميزش است . هنگامي گفته مي شود ار الرجل المراه يؤرها که با همسرش همبستر شود . و اين فرمايش امام ( ع ) کانه قلع داري عنجه نؤتيه بايد توجه داشت قلع بادبان کشتي است و داري منسوب به دارين شهري است در کنار دريا که از آنجا عطريات مي آورند [ و بادبانهايش معروف است ] و عنجه به معني کشيدن به سوي خويش است هنگامي که مي شود عنجت الناقه اعنجها عنجا يعني آن را به سوي خود کشيدم و النؤتي به معني کشتيبان است و اما تعبير ضفتي جفونه منظور دو طرف پلکهاي چشم است . زيرا ضفتان به معني دوطرف مي باشد و اينکه فرمايد : و فلذ الزبرجد بايد دانست که فلذ جمع فلذه به معني قطعه است که معني آن مي شود قطعه هائي از زبرجد و اما تعبير به کبائس اللؤلؤ الرطب به معني خوشه هاي لؤلؤ تر همچون خوشه هاي خرما است زيرا الکباسه به معني خوشه و العساليج جمع عسلوج به معني شاخه است
خطبه شماره 166
و من خطبه له عليه السلام [2] الحث علي التالف [3] ليتاس صغيرکم بکبيرکم ، و ليراف کبيرکم بصغيرکم ، [4] و لا تکونوا کجفاه الجاهليه : لا في الدين يتفقهون ، و لا عن الله يعقلون ، [5] کقيض بيض في اداح يکون کسرها وزرا ، و يخرج حضانها شرا [6] بنو اميه [7] و منها : افترقوا بعد الفتهم ، و تشتتوا عن اصلهم فمنهم آخذ بغصن [1] اينما مال مال معه علي ان الله تعالي سيجمعهم لشر يوم لبني اميه ، [2] کما تجتمع قزع الخريف يؤلف الله بينهم ، [3] ثم يجمعهم رکاما کرکام السحاب ، ثم يفتح لهم ابوابا [4] يسيلون من مستثارهم کسيل الجنتين ، حيث لم تسلم عليه قاره ، [5] و لم تثبت عليه اکمه ، و لم يرد سننه رص طود ، و لا حداب ارض [6] يذعذعهم الله في بطون اوديته ، ثم يسلکم ينابيع في الارض ، [7] ياخذ بهم من قوم حقوق قوم ، و يمکن لقوم في ديار قوم [8] وايم الله ، ليذوبن ما في ايديهم بعد العلو و التمکين ، کما تذوب الاليه علي النار [9] الناس آخر الزمان [10] ايها الناس ، لو لم تتخاذلوا عن نصر الحق ، و لم تهنوا عن توهين الباطل ، [11] لم يطمع فيکم من ليس مثلکم ، و لم يقو من قوي عليکم [12] لکنکم تهتم متاه بني اسرائيل و لعمري ، ليضعفن لکم التيه من بعدي اضعافا [13] بما خلفتم الحق وراء ظهورکم ، و قطعتم الادني ، و وصلتم الابعد [14] واعلموا انکم ان اتبعتم الداعي لکم ، سلک بکم منهاج الرسول ،[15] و کفيتم 16 ] مؤونه الاعتساف ، و نبذتم الثقل الفادح عن الاعناق [ نهج البلاغه م
ترجمه
[2] از خطبه هاي امام ( ع ) که در آن تشويق به الفت و مهرباني و محبت نموده است [3] بايد خردسالان شما به بزرگسالان تاسي کنند و بزرگسالان شما به کودکانتان رؤف و مهربان باشند. [4] همچون ستم پيشگان دوران جاهليت مباشيد که نه آگاهي از دين داشتند و نه در شناسائي خداوند انديشه مي کردند [5] يعني همچون تخم افعي در لانه پرندگان [ مباشيد ] که شکستن آن گناه است [ زيرا گمان مي رود تخم پرنده باشد ] اما جوجه آن شر و زيانبار است [ زيرا در حقيقت تخم افعي است اشاره به اينکه ظاهر شما به حکم محيط اسلامي ايمان است ولي باطنتان بوي صفات جاهليت مي دهد ] [6] آينده بني اميه قسمتي ديگر از اين خطبه است [7] پس از همبستگي و اتحاد پراکنده شدند و از اصل خويش تشتت يافتند گروهي دست به شاخه اي زده اند 000 [1] و به هر کجا آن شاخه متمايل شد همراهش رفتند . اما به زودي خداوند آنها را براي بدترين روزي که بني اميه در پيش دارند جمع خواهد کرد [2] آن چنانکه قطعه هاي پراکنده ابرها را در فصل پائيز آري خداوند همه آنها را گرد مي آورد [3] و ميانشان الفت و هماهنگي برقرار نموده و آنان را همچون ابرهاي به هم پيوسته متراکم مي سازد سپس درهائي بر رويشان مي گشايد [4] که مانند سيلي خروشان از جايگاه خود بيرون مي ريزند . درست همچون [ سيل عرم ] که دو باغستان [شمالي و جنوبي شهر سبا] را در هم کوبيد که برابر آن هيچ تپه و برجستگي باقي نماند : [5] نه کوههاي بلند و محکم و نه برآمدگيهاي بزرگ هيچکدام در برابرش استقامت ننمودند . [6] خداوند آنها [ يعني مخالفان بني اميه ] را مانند آب در درون دره ها و رودخانه ها پراکنده مي سازد و سپس همچون چشمه سارهائي از قسمتهاي مختلف زمين بيرون مي آورد . [7] آنگاه به کمک آنان حق گروهي ديگر را از گروه ديگر مي گيرد و جمعي را وارث سرزمين دگران مي سازد . [8] به خدا سوگند آنها [ بني اميه ] پس از تسلط و پيروزيشان همه آنچه را دارند از دست مي دهند آن چنانکه چربي بر روي آتش آب مي شود [9] مردم آخر الزمان [10] اي مردم اگر دست از حمايت يکديگر در ياري حق بر نمي داشتيد و براي تضعيف و زبون ساختن باطل سستي نمي کرديد [11] هيچگاه آنان که در پايه شما نيستند در نابودي شما طمع نمي ورزيدند و هيچ نيرومندي بر شما قدرت پيدا نمي کرد [12] اما همچون بني اسرائيل در حيرت و سرگرداني قرار گرفتيد . به جانم سوگند که سرگردانيتان پس از من چند برابر خواهد شد [13] و اين به خاطر آن است که حق را پشت سر انداخته ايد از نزديکترين افراد به پيامبر ( ص ) [ که من هستم بريده و به دورترين فرد [ که معاويه است ] پيوند نموده ايد . [14] آگاه باشيد اگر از پيشوا [ و رهبر ] خود اطاعت و پيروي مي کرديد شما را به همان راهي مي برد که رسولخدا صلي الله عليه و آله و سلم رفته بود [15] و از رنجهاي بيراهه رفتن در آسايش بوديد و بار سنگين مشکلات را از دوش خود بر مي داشتيد
خطبه شماره 167
و من خطبه له عليه السلام [1] في اوائل خلافته [2] ان الله سبحانه انزل کتابا هاديا بين فيه الخير و الشر ، [3] فخذوا نهج الخير تهتدوا ، واصدفوا عن سمت الشر تقصدوا [4] الفرائض الفرائض ادوها الي الله تؤدکم الي الجنه [5] ان الله حرم حراما غير مجهول ، و احل حلالا غير مدخول ، [6] و فضل حرمه المسلم علي الحرم کلها ، و شد بالاخلاص و التوحيد حقوق المسلمين في معاقدها ، [7] [[ فالمسلم من سلم المسلمون من لسانه و يده ] ] الا بالحق ، [8] و لا يحل اذي المسلم الا بما يجب [9] بادروا امر العامه و خاصه احدکم و هو الموت ، فان الناس امامکم ، [10] و ان الساعه تحدوکم من خلفکم تخففوا تلحقوا ، [11] فانما ينتظر باولکم آخرکم [12] اتقوا الله في عباده و بلاده ، فانکم مسؤولون حتي عن البقاع و البهائم [13] اطيعوا الله و لا تعصوه ، و اذا رايتم الخير فخذوا به ، [14] و اذا رايتم الشر فاعرضوا عنه
ترجمه
[1] از خطبه هاي امام ( ع ) که در آغاز خلافتش ايراد فرموده [2] خداوند کتابي هدايت کننده و راهنما [ براي انسانها ] فرستاده نيکي و بدي را آشکار در آن بيان فرمود [3] بنابراين راه خير و نيکي را در پيش گيريد که هدايت مي شويد و از شر و بدي اعراض کنيد تا در جاده مستقيم قرار گيريد . [4] فرائض فرائض در انجام آنها کوتاهي نکنيد که شما را به سوي بهشت مي برند [5] خداوند محرماتي قرار داده که بر کسي پوشيده نيست و آنچه را حلال فرموده در آن عيبي ديده نمي شود . [6] احترام مسلمان را از تمام آنچه در پيشگاهش محترم است بالاتر شمرده و حفظ حقوق مسلمانان را به وسيله اخلاص و توحيد تضمين کرده است . [7] مسلمان کسي است که مسلمانان از زبان و دستش در امان باشند مگر آنجا که حق اقتضاء کند [8] و آزاررساندن به هيچ مسلماني جز در مواردي که موجبي [ به حکم خدا ] داشته باشد روا نيست . [9] به سوي امر همگاني يعني مرگ که مخصوص يکايک شما است مبادرت ورزيد . مردم ديگر پيشاپيش شما مي روند [10] و قيامت از پشت سر شما بانک مي زند [ و به پيش مي راند ] سبکبار گرديد تا به قافله محلق شويد [11] که پيشينيان در انتظار بازماندگانند [ تا همه از دنيا کوچ کنند و در قيامت مبعوث گردند ] . [12] از خدا بترسيد و تقوا پيشه کنيد که شما در پيشگاه خداوند مسک ول بندگان و شهرها و آباديها هستيد زيرا [ از همه چيز ] حتي از خانه ها و حيوانات بازپرسي خواهيد شد . [13] خداي را اطاعت کنيد و او را عصيان منمائيد . هر نيکي مشاهده کرديد آنرا انتخاب کنيد [14] و اگر شر و بدي يافتيد از آن اعراض نمائيد
خطبه شماره 168
و من کلام له عليه السلام [1] بعدما بويع بالخلافه ، و قد قال له قوم من الصحابه : لو عاقبت قوماممن اجلب علي عثمان ? فقال عليه السلام : [2] يا اخوتاه اني لست اجهل ما تعلمون ، ولکن کيف لي بقوه [3] و القوم المجلبون علي حد شوکتهم ، يملکوننا و لا نملکهم [4] و ها هم هؤلاء قد ثارت معهم عبدانکم ، و التفت اليهم اعرابکم ، [5] و هم خلالکم يسومونکم ما شاؤوا ، و هل ترون موضعا لقدره علي شي ء تريدونه [6] ان هذاالامر امرجاهليه ، و ان لهؤلا ء القوم ماده [7] ان الناس من هذا الامر اذا حرک علي امور : فرقه تري ما ترون ، [8] و فرقه تري ما لا ترون ، و فرقه لا تري هذا و لا ذاک ، [9] فاصبروا حتي يهدا الناس ، وتقع القلوب مواقعها ، و تؤخذ الحقوق مسمحه ، [10] فاهدوؤا عني ، وانظروا ماذا ياتيکم به امري ، و لا تفعلوا فعله تضعضع قوه ،[11] و تسقط منه ، و تورث و هنا و ذله [12] و سامسک الامر ما استمسک و اذا لم اجد بدا فاخر الدواء الکي
ترجمه
[1] از سخنان امام ( ع ) که پس از بيعت با امام ( ع ) گروهي ازيارانش پيشنهاد کردند : خوب بود آنان را که در کشتن عثمان دست داشتند کيفر مي کردي امام در پاسخشان فرمود : [2] اي برادران از آنچه شما مي دانيد بي اطلاع نيستم اما اين قدرت را از کجا بدست آورم ؟ [3] آنان [ مخالفان عثمان ] همچنان بر قدرت و شوکت خويش باقيند آنها بر ما مسلطند و ما بر آنان تسلطي نداريم [4] اين گروه همانهايند که بردگان شما با آنها مي جوشند و باديه نشينانتان به آنها پيوسته اند [5] در بين شما قرار دارند و قدرت ريزش هر گونه مشکلات و سختي بر سر شما را دارند آيا شما موضعي براي قدرت بر خواسته هاي خود مي بينيد ؟ [6] اين کار کار اهل جاهليت است . آنها يار و ياور دارند . [7] اگر در اين باره جنبشي پيش آيد مردم چند دسته خواهند بود : گروهي همان را مي خواهند که شما طالبيد [8] و عده اي ديگر رايشان بر خلاف عقيده شما است . و دسته سوم نه اين را مي پسندند و نه آنرا . [9] بنابراين صبر کنيد تا مردم آرام شوند و دلها در جاي خود قرار گيرند و حقوق به آساني گرفته شود . [10] آرام باشيد و به من مهلت دهيد ببينيد به شما چه فرمان مي دهم کاري مکنيد که قدرت ما را ضعيف سازد [11] و کاخ قوت و شوکت را فروريزد و سرانجام سستي و ذلت به بار آورد . [12] من براي اصلاح کار تا آنجا که ممکن است [ در برابر مفسده جوياني که خون عثمان را دستاويز قرار داده اند ] خويشتن داري مي کنم اما اگر راه چاره مسدود شد آخرين دارو داغ کردن است [ يعني به ناچار دست به نبرد مي زنم ]
خطبه شماره 169
و من خطبه له عليه السلام [13] عند مسير اصحاب الجمل الي البصره الامور الجامعه للمسلمين [14] ان الله بعث رسولا هاديا بکتاب ناطق و امر قائم ، لا يهلک عنه لا هالک [1] و ان المبتدعات المشبهات هن المهلکات الا ما حفظ الله منها [2] و ان في سلطان الله عصمه لامرکم ، فاعطوه طاعتکم غير ملومه و لا مستکره بها [3] و الله لتفعلن او لينقلن الله عنکم سلطان الاسلام ، [4] ثم لا ينقله اليکم ابدا حتي يارز الامرالي غيرکم [5] التنفير من خصومه [6] ان هؤلاء قد تمالؤوا علي سخط امارتي ،وساصبرمالم اخف علي جماعتکم : [7] فانهم ان تمموا علي فياله هذا الراي انقطع نظام المسلمين ، [8] و انما طلبوا هذه الدنيا حسدا لمن افاءها الله عليه ، [9] فارادوا رد الامور علي ادبارها ولکم علينا العمل بکتاب الله تعالي [10] و سيره رسول الله صلي الله عليه و آله و القيام بحقه ، و النعش لسنته
ترجمه
[13] از خطبه هاي امام ( ع ) اين خطبه را به هنگام حرکت اصحاب جمل به سوي بصره ايراد فرموده است امور همگاني مسلمانان [14] خداوند پيامبري راهنما با کتابي گويا و دستوري [ براي هدايت مردم ] برانگيخت که جز افراد 000 گمراه از آن اعراض نمي کنند . [1] [ بدانيد ] بدعتهائي که به رنگ حق در آمده هلاک کننده اند مگر خداوند ما را حفظ کند [2] متابعت از حکومت الهي حافظ امور شما است . بنابراين زمام اطاعت خود را بدون اينکه نفاق ورزيد و يا ذره اي اکراه داشته باشيد به دست او بسپاريد . [3] بخدا سوگند اگر مخلصانه اطاعت از حکومت حق نکنيد خداوند آن را از شما برخواهدگرفت [4] و هرگز به شما بازنخواهدگردانيد . تا کار به غير شما برگردد . [5] اظهار تنفر امام از دشمنان خود[6] اين گروه [ مفسده جويان ] به خاطر نارضايتي از حکومت من به يکديگر پيوسته و من تا هنگامي که بر اجتماع شما خوفناک نگردم صبر خواهم نمود [7] چه اينکه آنان اگر بر اين افکار سست و فاسد باقي بمانند و بخواهند اهداف خود را عملي کنند نظام جامعه اسلامي از هم گسيخته خواهد شد [8] آنها از روي حسد بر کس ي که خداوند حکومت را به او بخشيده به طلب دنيا برخاسته اند [9] تصيمم گرفته اند چرخ زمان را به عقب برگردانند [ و سنن جاهلي را زنده کنند ] حقي که شما به گردن ما داريد : عمل به کتاب خداوند [10] و سنت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم و قيام به حق و ترفيع سنت اوست
خطبه شماره 170
و من کلام له عليه السلام [11] في وجوب اتباع الحق عند قيام الحجه کلم به بعض العرب و قد ارسله قوم من اهل البصره لما قرب عليه السلام منها ليعلم لهم منه حقيقه حاله مع اصحاب الجمل لتزول الشبهه من نفوسهم ، فبين له عليه السلام من امره معهم ما علم به انه علي الحق ، ثم قال له : بايع ، فقال : اني رسول قوم ، و لا احدث حدثا حتي ارجع اليهم فقال عليه السلام : [12] ارايت لو ان الذين وراءک بعثوک رائدا تبتغي لهم مساقط الغيث ، [1] فرجعت اليهم و اخبرتهم عن الکلاء و الماء ، فخالفوا الي المعاطش والمجادب ، [2] ما کنت صانعا ? قال : کنت تارکهم و مخالفهم الي الکلا والماء [3] فقال عليه السلام : فامدد اذا يدک فقال الرجل : [4] فوالله ما استطعت ان امتنع عند قيام الحجه علي ، فبايعته عليه السلام [5] و الرجل يعرف بکليب الجرمي
ترجمه
[11] از سخنان امام ( ع ) که در مورد وجوب پيروي از حق به هنگام روشن شدن مطالب فرموده است اين سخن را امام به فرستاده مردم بصره فرموده است به هنگامي که امام نزديک بصره رسيد کسي را نزد حضرت فرستادند تا حقيقت حال را جويا شود که : با اصحاب جمل چگونه رفتار خواهد نمود امام ( ع ) چگونگي رفتار خويش را به نحوي بيان فرمود که بر اين شخص روشن گرديد حق با آن حضرت است : در اين هنگام که امام اعتراف او را نسبت به حقانيت خويش يافت از او خواست بيعت کند . اما او پاسخ داد : من فرستاده گروهي هستم از پيش خود کاري نمي کنم امام در اينجا فرمود : [12] اگر آنها تو را گسيل مي داشتند که محل ريزش باران را برايشان بيابي [1] سپس به سوي آنها بازمي گشتي و از مکان سبزه و آب آگاهشان مي کردي اگر مخالفت مي کردند و به سرزمينهاي بي آب و علف روي مي آوردند [2] تو چه مي کردي ؟ گفت : آنها را رها مي ساختم و به جائيکه آب و گياه بود مي رفتم . [3] امام فرمود پس دستت را دراز کن و بيعت نما آن شخص مي گويد : [4] سوگند بخدا هنگام روشن شدن حق بر من توانائي امتناع را نيافتم و با آن حضرت بيعت نمودم . [5] اين مرد همان کليب جرمي است
خطبه شماره 171
و من کلام له عليه السلام [6] لما عزم علي لقاء القوم بصفين الدعاء [7] اللهم رب السقف المرفوع ، والجو المکفوف ، الذي جعلته مغيضا لليل و النهار ، [8] و مجري للشمس و القمر ، و مختلفا للنجوم السياره ، [9] و جعلت سکانه سبطا من ملائکتک ، لا يسامون من عبادتک ، [10] و رب هذه الارض التي جعلتها قرار للانام ، و مدرجا للهوام والانعام ، [11] و ما لا يحصي مما يري و ما لا يري ، و رب الجبال الرواسي [12] التي جعلتها للارض اوتادا و للخلق اعتمادا ، ان اظهرتنا علي عدونا ، [13] فجنبنا البغي و سددنا للحق ، و ان اظهرتهم علينا [14] فارزقنا الشهاده ، و اعصمنا من الفتنه [1] الدعوه للقتال [2] اين المانع للذمار ، و الغائر عند نزول الحقائق من اهل الحفاخ [3] العار وراءکم و الجنه امامکم
ترجمه
[6] از سخنان امام ( ع ) به هنگام تصميم به مبارزه با لشگر معاويه درصفين فرموده است . نيايش [7] بار خداوندا اي پروردگار اين سقف برافراشته و اين جو و فضاي متراکم که آن را مرکز پيدايش شب و روز [8] و مسير خورشيد و ماه و محل رفت و آمد ستارگان سيار قرار داده اي [9] و مسکن گروهي از فرشتگانت برگزيده اي همانها که هرگز از عبادت و پرستشت خسته نمي شوند . [10] اي پروردگار اين زميني که آن را مرکز سکونت انسانها و جاي رفت و آمد حشرات و چهارپايان قرار داده اي [11] [ و محل حيات ] آنچه احصا نمي گردد چه آنها که به چشم مي آيند و چه آنها که به چشم نمي آيند . اي پروردگار کوههاي محکم و پابرجا [12] که آنها را براي زمين ميخهاي محکم و براي مخلوق تکيه گاه مطمئن قرار دادي اگر بر دشمن پيروزمان ساختي [13] ما را از تجاوز و تعدي بر کنار دار و بر راه حق استوار بنما و چنانچه آنها را بر ما غلبه دادي [14] شهادت نصيب ما گردان و از شرک و فساد ما را نگهدار 000 [1] دعوت به پيکار با دشمن [2] کجايند آنها که در برابر حوادث سخت همچون سپرند ؟ و کجايند آن مردان غيوري که به هنگام نزول مشکلات به پاسداري [ از عقيده و آب و خاکشان ] مي پردازند [3] ننگ و عار در پشت سر شماست و بهشت در پيش رويتان [ تا کدامين را انتخاب کنيد ]
خطبه شماره 172
و من خطبه له عليه السلام [4] حمد الله [5] الحمد لله الذي لا تواري عنه سماء سماء ، و لا ارض ارضا [6] يوم الشوري [7] منها : و قد قال قائل : انک علي هذا الامر يا بن ابي طالب لحريص ، [8] فقلت : بل انتم و الله لاحرص و ابغد ، و انا اخص و اقرب ، [9] و انما طلبت حقا لي و و انتم تحولون بيني و بينه ، و تضربون وجهي دونه [10] فلما قرعته بالحجه في الملا الحاضرين [11] هب کانه بهت لا يدري ما يجيبني به [12] الاستنصار علي قريش [13] اللهم اني استعديک علي قريش و من اعانهم فانهم قطعوا رحمي ، [14] و صغروا عظيم منزلتي ، و اجمعوا علي منازعتي امرا هو لي ثم قالوا : [15] الا ان في الحق ان تاخذه ، و في الحق ان تترکه [1] منها في ذکر اصحاب الجمل [2] فخرجوا يجرون حرمه رسول الله صلي الله عليه و آله کما تجر الامه عند شرائها ، متوجهين بها الي البصره ، [3] فحبسا نساء هما في بيوتهما ، [4] و ابرزا حبيس رسول الله صلي الله عليه و آله لهما و لغيرهما ، [5] في جيش ما منهم رجل الا و قد اعطاني الطاعه ، [6] و سمح لي بالبيعه ، طائعا غير مکره ، فقدموا علي عاملي بها و خزان بيت مال المسلمين و غيرهم من اهلها ، [7] فقتلوا طائفه صبرا ، و طائفه غدرا [8] فو الله لو لم يصيبوا من المسلمين الا رجلا واحدا معتمدين لقتله ، بلا جرم جره ، [9] لحل لي قتل ذلک الجيش کله ، [10] اذ حضروه فلم ينکروا ، و لم يدفعوا عنه بلسان و لا بيد [11] دع ما انهم قد قتلوا من المسلمين مثل العده التي دخلوا بها عليهم
ترجمه
[4] از خطبه هاي امام ( ع ) ستايش خداوند [5] ستايش ويژه خداوندي است که هيچ آسماني مانع آگاهي وي از آسمان ديگر و هيچ زميني حائل بين او و سرزمين ديگري نمي گردد . [6] قسمت ديگر از اين خطبه است روز شورا [7] کسي به من گفت : اي فرزند ابوطالب تو نسبت به اين امر [ خلافت ] حريص مي باشي [8] در پاسخش گفتم : بخدا سوگند شما با اينکه از [ پيامبر ] دورتريد حريصتر هستيد [ اما ] من شايسته و نزديکترم [9] من تنها حق خويش را مطالبه مي کنم و شما بين من و آن حائل مي گرديد و دست رد به سينه ام ميگذاريد[10] و آنگاه که در جمع حاضران اقامه دليل نمودم [11] مبهوت و سرگردان ماند نمي دانست در پاسخم چه بگويد ؟ [12] شکايت از قريش [13] بار خداوندا من در برابر قريش و کساني که به کمک آنان برخاسته اند از تو استعانت ميجويم و شکايت را پيش تو مي آورم آنها پيوند خويشاوندي مرا قطع کرده اند،[14] و مقام و منزلت عظيم مرا کوچک شمردند، و در غصب حق ، و مبارزه با من هماهنگ شدند[به اين هم اکتفاء نکردند] بلکه گفتند:[15] بعضي از حقوق را بايد گرفت و پاره اي را بايد رها کرد [ و اين از حقوقي است که بايد رها سازي ] [1] انتقاد از برپاکنندگان جنگ جمل [2] طلحه و زبير و پيروانشان از [ مکه ] به سوي [ بصره ] حرکت کردند و همسر رسولخدا صلي الله عليه و آله و سلم را همچون کنيزي که براي فروش مي برند به دنبال خود کشاندند [3] در حالي که همسران خود را در خانه پشت پرده نگهداشتند [ تا از نظر بيگانگان دور باشند ] [4] پرده نشين حرم پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم را در برابر ديدگان خود و ديگران قرار دادند . [5] [ و از طرفي کساني را به نبرد با من خواندند که ] همه آنها در برابر من به اطاعت گردن نهاده بودند [6] و بدون اکراه و با رضايت کامل با من بيعت کرده بودند [ آنها پس از ورود به بصره ] به فرماندار من در آنجا و خزانه داران بيت المال مسلمانان و به مردم بصره حمله بردند [7] گروهي از آنان را شکنجه و گروهي را با حيله کشتند [8] به خدا سوگند اگر جز به يک نفر دست نمي يافتند و او را عمدا و بدون گناه مي کشتند [9] قتل همه آنها براي من حلال بود [10] زيرا آنها حضور داشته اند و انکار نکردند و از او نه با زبان و نه با دست دفاع ننمودند [11] چه رسد به اينکه آنها گروهي از مسلمانان را به اندازه عده خود که با آن وارد بصره شدند به قتل رسانيدند
خطبه شماره 173
و من خطبه له عليه السلام [12] في رسول الله ، صلي الله عليه و سلم ، و من هو جدير بان يکون للخلافه و في هوان الدنيا رسول الله [13] امين وحيه ، و خاتم رسله ، و بشير رحمته ، و نذير نقمته [14] الجدير بالخلافه [15] ايها الناس ، ان احق الناس بهذا الامر اقواهم عليه ، و اعلمهم بامر الله فيه [1] فان شغب شاغب استعتب ، فان ابي قوتل [2] و لعمري ، لئن کانت الامامه لا تنعقد حتي يحضرها عامه الناس ، فما الي ذلک سبيل ، [3] و لکن اهلها يحکمون علي من غاب عنها ، ثم ليس للشاهد ان يرجع ، [4] و لا للغائب ان يختار الا و اني اقاتل رجلين : [5] رجلا ادعي ما ليس له ، و آخر منع الذي عليه [6] اوصيکم عباد الله بتقوي الله فانها خير ما تواصي العباد به ، و خير عواقب الامور عند الله [7] و قد فتح باب الحرب بينکم و بين اهل القبله ، [8] و لا يحمل هذا العلم الا اهل البصر و الصبر و العلم بمواضع الحق ، [9] فامضوا لما تؤمرون به ، وقفوا عند ما تنهون عنه ، [10] و لا تعجلوا في امر حتي تتبينوا ، فان لنا مع کل امر تنکرونه غيرا [11] هوان الدنيا [12] الا و ان هذه الدنيا التي اصبحتم تتمنونها و ترغبون فيها ، و اصبحت تغضبکم و ترضيکم ، [13] ليست بدارکم ، و لا منزلکم الذي خلقتم له و لا الذي دعيتم اليه [14] الا و انها ليست بباقيه لکم و لا تبقون عليها ، [15] و هي و ان غرتکم منها فقد حذرتکم شرها فدعوا غرورها لتحذيرها ، [16] و اطماعها لتخويفها ، و سابقوا فيها الي الدار التي دعيتم اليها ، [17] وانصرفوا بقلوبکم عنها ، و لا يخنن احدکم خنين الامه علي ما زوي عنه منها ، [18] واستتموا نعمه الله عليکم بالصبر علي طاعه الله و المحافظه علي ما استحفظکم من کتابه [1] الا و انه لا يضرکم تضييع شي ء من دنياکم بعد حفظکم قائمه دينکم [2] الا و انه لا ينفعکم بعد تضييع دينکم شي ء حافظکم عليه من امر دنياکم [3] اخذ الله بقلوبنا و قلوبکم الي الحق ، و الهمنا و اياکم الصبر
ترجمه
[12] از خطبه هاي امام ( ع ) که در آن از رسولخدا صلي الله عليه و آله وسلم و کسي که سزاوار خلافت است و همچنين از پستي دنيا سخن به ميان آورده رسول خدا ( ص ) [ محمد ص ] [13] امين وحي او بود و خاتم پيامبرانش بشارت دهنده به رحمت او و بيم دهنده از کيفرش . [14] سزاوارترين کس براي خلافت [15] اي مردم سزاوارترين کس به خلافت قوي ترين مردم نسبت به آن است و داناترين آنها به فرمانهاي خدا [1] پس اگر آشوبگري به فتنه انگيزي برخيزد از او خواسته مي شود که به حق بازگردد و اگر امتناع ورزد با او به نبرد بايد پرداخت . [2] به جان خودم سوگند [اگر قبول کنيم که امام را مردم بايد برگزينند در اين صورت ] اگر قرار باشد امامت و خلافت جز با حضور همه مردم انعقاد نپذيرد هرگز راهي به سوي آن نتوان يافت [ يعني هيچگاه منعقد نخواهد شد ] [3] بلکه آنها که صلاحيت راي و نظر دارند و اهل حل و عقدند حاکم و خليفه را برمي گزينند و عمل آنها نسبت به سائر مردم نافذ است و بعد از آن نه حاضران حق رجوع [4] و نه غائبان حق انتخاب ديگري را دارند . آگاه باشيد من با دو کس مي جنگم : [5] نخست آن کس که به ناحق ادعا کند و چيزي که حق او نيست بخواهد و ديگر آن کس که از دادن حقي که بر گردن اوست امتناع ورزد [6] اي بندگان خدا شما را به تقوا و ترس از عذاب خدا توصيه مي کنم زيرا تقوا بهترين چيزي است که بندگان يکديگر را به آن توصيه مي نمايند و بهترين مرحله پايان کار در پيشگاه خدا است . [7] هم اکنون آتش نبرد بين شما و اهل قبله روشن گشته است . [8] و اين پرچم را جز افراد بينا با استقامت و آگاه به موارد حق به دوش نمي کشند [9] بنابر اين آنچه را فرمان دادند انجام دهيد و در برابر آنچه نهي کردند توقف نمائيد . [10] و در هيچ کاري تا بر شما روشن نشود عجله نکنيد زيرا ما مجاز هستيم آنچه را شما نمي پسنديد [ چنانچه خلاف فرمان خدا نباشد ] تغيير دهيم . [11] دنياي بي ارزش [12] آگاه باشيد اين دنيا که شما نسبت به زرق و برق آن اين همه علاقمند و به آن آرزومنديد و آن نيز گاهي شما را خشنود و گاهي به خشم مي آورد [13] خانه و منزلي نيست که به سوي آن دعوت شده باشيد . [14] هشيار باشيد نه دنيا براي شما باقي مي ماند و نه شما هم در آن باقي خواهيد ماند [15] اين دنيا اگر از جهتي شما را فريب داده ولي از جهت ديگر شما را از بديهايش برحذر داشته پس به خاطر هشدارهايش از آنچه مغرورتان مي سازد چشم بپوشيد [16] مظاهر فريبنده اش را به خاطر مظاهر هشداردهنده اش رها سازيد و به سرائي که دعوت شده ايد سبقت جوئيد [17] و با جان و دل از دنياپرستي منصرف گرديد . نبايد هيچکدام از شما همچون کنيزکان به خاطر چيزي که از دنيا از دست مي دهد گريه سر دهد . [18] و با صبر و استقامت بر طاعت خدا و حفظ و نگهداري 000 آنچه از کتابش به عهده شما گذاشته نعمتهاي او را نسبت به خويش کامل کنيد . [1] آگاه باشيد با حفظ اساس ايمان و دين خويش از بين رفتن چيزي از اموال نامشروع دنيا به شما ضرر نمي رساند [2] و آگاه باشيد با تباه ساختن دين خود آنچه از دنيا براي خويش نگهداري نموده ايد سودي به حالتان نخواهد داشت [3] خداوند دلهاي ما و شما را به سوي حق متوجه سازد و صبر و استقامت به ما و شما ارزاني دارد
خطبه شماره 174